داستان سنگسار سکینه و آن دو زن دیگر


۷ آذر ۱۳۹۱


محبوبه عباسقلی زاده


ترانسکریپت

.

بخش اول:

.

راوی: تابستان ۸۹ موضوع سنگسار سکینه محمدی آشتیانی مدت‌ها جزو اخبار روز رسانه‌های جهانی شد. سکینه در عرض چند هفته تبدیل شد به نماد خشونت جمهوری اسلامی و کمپین‌ها و تظاهرات مختلفی برای نجات او در اروپا و امریکا راه افتاد.

مردم: من ایستاده‌ام تا رأی خود را پس بگیرم.

راوی: ولی برای فعالان ایرانی سکینه در بین صدها زندانی سیاسی و اعدام‌های پی‌درپی یک موضوع حاشیه ای بود. یعنی مصیبت این‌قدر زیاد بود که سکینه تویش گم بود. مردمی که در سال ۱۹۷۹ انقلاب کردند هیچ تصوری از سنگسار نداشتند و آن را فقط در قصه‌ها خوانده بودند. از همان روزای اول پیروزی انقلاب مبارزه بابی غیرتی و بی‌ناموسی و فحشا که همیشه یکی از حربه‌های روحانیت علیه شاه بود و زن‌ها هم‌محور اصلی‌اش بودند؛ تبدیل شد به یک رفتار انقلاب اسلامی.

اولش با این شروع شد که زنان روسپی را در خیابان‌ها بچرخانند و حتی گاهی بسوزانند و بعد به اسم جلوگیری از فساد؛ نیمچه حق و حقوق زنان را از آن‌ها گرفتند. همان هفته‌های اول پیروزی انقلاب قانون حمایت خانواده لغو شد و بلافاصله حجاب اجباری شد. اعتراض زن‌ها هم هیچ فایده ای نداشت.

.

مردم: ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم.

راوی: اما این‌ها ظاهر کوه یخ بود. بخشی از کوه یخ که زیر آب پنهان مانده بود قانونی شدن سنگسار بود

.

بخش دوم:

.

– زندانبان من می‌گفت از صحنه سنگسار فیلم می‌گرفتیم و به محکومان سنگسار در زندان نشان می‌دادیم و آن‌ها پای فیلم غش می‌کردند از ترس.

– تو محکوم به اعدام بودی یا سنگسار؟

– محکوم به سنگسار

– کی حکمت را دادند؟

– پارسال دادگاه داشتم و دادگاه شیراز مرا محکوم به سنگسار کرده بود

– پارسال یعنی سال ۲۰۰۵. یعنی تو میدونستی که  ممکنه سنگسار بشی و آن‌وقت زندانبان برای تو این چیزها را تعریف می‌کرد

– من خیلی کنجکاو بودم که آیا این حکم اجرا می شه؟ عاقبتم چیه؟ زندانبان تمام جزییات را برایم توضیح می‌داد. شب که می‌خوابیدم خواب سنگسار را می‌دیدم. زندانبان برام می‌گفت که چطوری آن‌ها را شب قبل از سنگسار حمام می‌کردند و کفن تنشان می‌کردند و برای اجرای حکم آماده شون می‌کردند.

.

راوی: این‌ها حرف‌های پریسا در سال ۲۰۰۶ است که بعد از آزادی از زندان داره دوران محکومیتش را تعریف می کنه؛ یعنی وقتی که گروهی از فعالان جنبش زنان کمپین قانون بی سنگسار را راه انداختند و موفق شدند او را از سنگسار نجات بدهند و مساله سنگسار را وارد افکار عمومی کرده و از سانسور حکومت خارج کنند.

.

بخش سوم:

.

–  ببخشید خانم؛ میدونید آقچه کند از کدام طرفه؟

– مستقیم (روستای آقچه کند)

– شنیدم یک نفر را اینجا سنگسار کردند؛ می‌دانید محلش کجا بوده؟

– سنگسارش که تمام شد و رفت

– آره ولی می خوام از محلش فیلم بگیرم

– اوه خیلی از ده دوره؛ اون طرفه

– دارم دنبال محل سنگسار جعفر می‌گردم؛ می شه محل شو به ما نشان بدهید

– برام دردسر نشه

– خیالت راحت باشه

.

راوی: علنی کردن سنگسار جعفر توسط همین کمپین باعث شد که مکرمه که خودش را همسر قانونی جعفر می‌دونست مثل خیلی های دیگر از قربانیان سنگسار؛ توسط فعالان کمپین قانون بی سنگسار از زندان خلاص به شه.

.

 

بخش چهارم:

.

راوی: اما هیچ‌کدام از قربانیان سنگسار به‌اندازه سکینه محمدی آشتیانی سروصدا نکرد. فشار سازمان‌های مدافع حقوق بشر و زنان و دولت‌های خارجی علیه جمهوری اسلامی آن‌قدر زیاد شد که موضوع سکینه تبدیل شد به یک مساله امنیتی. فشار روی سکینه و خانواده و وکیل هاش آن‌قدر بالا گرفت که محمد مصطفایی؛ وکیل سکینه مجبور به ترک کشور شد و حتی پسر سکینه و وکیل جدیدش بازداشت شدند. چه داستان‌ها و سناریوهایی که ساخته و پرداخته شد تا چهره سکینه را از یک زن قربانی تبدیل به یک زن قاتل به کنه.

.

شیرین عبادی: این پروژه ابهاماتی دارد ازجمله اینکه یک روز یک زنی را می‌آورند تلوزویون که یک چشمش پیداست و داره علیه خودش صحبت می کنه و می‌گویند سکینه است و به زبان ترکی حرف می‌زند و روز دیگر همان زن بعدازاینکه سال‌ها در زندان بوده  در خانه‌اش دارد صحنه قتل را بازسازی می‌کند. این‌ها صحنه‌سازی‌هایی است که برای جلب افکار عمومی است.

.

راوی: اما سکینه واقعاً کی بود؟ به یکی از کمپ‌های پناهندگان سیاسی در حومه پاریس می‌رویم تا شهناز غلامی را ببینیم. او مدافع حقوق زنان و اقلیت‌های قومی است و مدتی با سکینه زندان هم اتاق بوده است.

.

شهناز: من سکینه را از سال ۲۰۰۷ می‌شناسم. با سکینه در یک اتاق بودیم؛ اتاق محکومان به قتل؛ سکینه مورد سوءاستفاده پسرعمه‌اش قرارگرفته بود. بااینکه احساس سکینه به پسرعمویش یک احساس صادقانه و ناب و زنانه بود ولی پسرعمویش از احساس او سو استفاده کرد و قاتل همسرش شد. اصلاً خانواده سکینه به خاطر قتل هیچ شکایتی از سکینه نکرده بودند. سکینه یک بار دستگیر شد و بعد از چهار ماه از قتل تبرئه شد و  و ۹۹ تا شلاق جلوی پسرش سجاد خورد و آزاد شد. ولی دادگاه دوباره یک پرونده دیگر باز می‌کند و سکینه دوباره به زندان بر می گرده. دادگاه پسرعمه سکینه و دوستش را قاتل نهایی تشخیص می‌دهد. خانواده مقتول با گرفتن دیه قاتلین را می‌بخشند و پسرعمه و دوستش از زندان آزاد می‌شوند ولی چون سکینه پولی نداشته که بابت قصاص بدهد در زندان می‌ماند. پسر و دختر سکینه که می‌بینند مادرشان در این ماجرا بیشتر گرفتارشده می‌گویند که اصلاً از قصاص او گذشتیم و دیه هم نمی‌خواهند و منتظر آزادی او بودند. خود سکینه هیچ خاطره خوشی از شوهرش نداشت. روز دادگاه سکینه و من باهم مصادف بود. ما را با دم پایی پلاستیکی و چادر مشکی و مقنعه بردند دادگاه. حکم سکینه را کتبی نوشته بودند و به دستش داده بودند و سکینه زیر فشار آن را امضا کرده بود. پرسیدم که چرا حکم را امضا کردی؟ سکینه گفت من اصلاً نمی‌دانستم معنی رجم چیه و چی را دارم امضا می‌کنم. به زندان که بر می‌گردیم سکینه چون سواد نداشت همه ما دور مأمور زندان جمع شدیم و او با صدای بلند حکم را خواند و معنی رجم را توضیح داد. وقتی سکینه معنی حکم را می‌فهمید از هوش رفت و چادر و مقنعه از سرش افتاد. بعد از آن دیگر حالش اصلاً خوب نبود؛ به آینده هیچ امیدی نداشت؛ پیوسته می‌گفت یعنی می شه من را سنگسار نکنند. تا وقتی‌که من در زندان بودم وضعیتش خیلی ناراحت کننده بود توی تختش دراز می‌کشید و به سقف خیره می‌شد و حتی من یادمه که آن اواخر برای اینکه کسی او را نبیند و او هم کسی را نبیند یک پرده دور تختش  آویزان کرده بود که دیده نشود.

.

– چقدر این مدت ازت فیلم گرفتند

– زیاد

– کی ها بودند از کجاها بودند؟

– اولین بار با یک تلوزویون آلمانی مصاحبه کردم بعد هم با کانال ۴ و ۲۴ فرانسه و مصاحبه‌های صوتی زیادی هم کردیم

– در رابطه با چی؟

– در رابطه با سکینه بود و اینکه او تحت‌فشار قرارگرفته که اعتراف تلویزیونی کرده

– من در زندان دو هفته اعتصاب غذا کرده بودم

– تو اتاق سکینه محمدی ۳۵ نفر زن دیگر هم به اتهام قتل حکم اعدام داشتند

– اولین زندانی سیاسی من از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ در زندان تبریز بود

.

پایان فیلم با نمایش اسامی محکومین سنگسار در زندان‌های ایران