چرا سیمون دوبووار فمینیست بود


۱۲ خرداد ۱۳۹۲


پارسان امانی


سی‌وهشت سال پیش سیمون دوبووار تعریفی از فمینیسیم ارایه می‌دهد که اکنون در فمینیسیم مدرن محقق شده است. در دستگاه فلسفی او برابری خواهی بر اساس اگزیستانسیالیسم یا علم به پویایی دنیا تفسیر شده است و اینکه مفاهیم در حال فرگشت (تکامل داروینی) خود هستند. 

.

مصاحبه تلویزیونی با سیمون دوبووار با موضوع “چرا من یک فمینیست هستم”.

.

در رمان “خون دیگران” (The Blood of Others) که در سال ۱۹۴۵ توسط سیمون دوبوار (Simone de Beavoir) نوشته‌شده است راوی داستان ژان بلومارت (Jean Blomart) عکس‌العمل دوست دوران کودکی خود مارسل (Marcel) را در مورد کلمه “انقلاب” این‌طور بیان می‌کند:

.

بی‌معناست که سعی شود چیزی در دنیا یا زندگی تغییر کند همه‌چیز به‌نوبه خود بد است حتا اگر کسی در آن دخل و تصرف هم نکند. احساس و منطق چیزهایی را محکوم می‌کند و درعین‌حال از آن دفاع می‌کند چیزهایی  مثل پدرم، ازدواج و کاپیتالیسم.  اشتباه در مفاهیم و نهادها نیست بلکه در عمق وجود خودمان است. باید در گوشه‌ای جمع‌شویم و تا می‌توانیم خودمان را کوچک کنیم. بهتر است که همه‌چیز را قبول کنیم تا اینکه بخواهیم تلاش بیهوده‌ای انجام دهیم. مطمئناً شکست قطعی است. تقدیرگرایی چیزی است که دوبووار در کتاب “جنس دوم” آن‌ها را محکوم کرده است. دوبووار طبیعی جلوه دادن فرمان‌بری زنان در طول تاریخ را رد می‌کند و همان‌طور که پیش‌تر بیان شد، فرمان‌بری را ناشی از اعماق درون خود به‌عنوان یک زن می‌داند.

.

در این مصاحبه تلویزیونی که در سال ۱۹۷۵ انجام‌شده است ژان شرایبر (Jean Schreiber) از کتاب “جنس دوم” به‌عنوان یک مرجع ایدیولوژی مهم برای فمینیست‌ها یاد می‌کند و ارزش آن را با “سرمایه (کاپیتال) مارکسکمونیست‌ها هم‌طراز می‌داند. ژان شرایبر از دوبووار می‌خواهد راجع به یکی از نقل‌قول‌های معروف خود که می‌گوید “یک انسان زن زاده نشده است، بلکه وی تبدیل به زن شده است.” توضیح دهد. پاسخ نشان می‌دهد که تفکر وی تا چه حد پیش‌تر از یک تفکر پست‌مدرن، تفکری ضد ذات باوری است، و متفکرین فمینیست تا چه اندازه وام‌دار اندیشه‌های وی هستند. جواب دوبووار این است: “این فرمول پایه تمام نظرات من است، معنایش بسیار ساده است و اینکه زن بودن یک حقیقت طبیعی نیست. بلکه زاده یک تاریخ مشخص است. هیچ تقدیر زیستی و روانی این‌گونه زن را رقم نمی‌زند … دختربچه‌ها طوری مکانیزه می‌شوند که تبدیل به زن شوند.”

.

در جای دیگر از این مصاحبه تلویزیونی مجری می‌گوید تعلقات فمینیستی زنان باعث می‌شود برخی از فمینیست‌ها کاملا مردان را رد کنند و اعتقاد دارند که زندگی بدون مردان بهتر است و این تنها راهی است که می‌توان از سلطه آنان خلاص شد، ولی شما این‌طور نیستید و درجایی سخنی گفته‌اید که مرا تحت تاثیر زیادی قرار داده است. آنجا که می‌گویید “بزرگ‌ترین موفقیت من، سارتر است.” این نشان می‌دهد که شما به اتحاد زن و مرد، به احساس، عشق و روابط صمیمانه اعتقاددارید. چطور می‌توان این عشق را که موجب پیوند عمیقی در زن و مرد است با این حقیقت آمیخته کرد که زنان امروزه – ممکن است تا پنجاه سال دیگر متفاوت باشند- می‌توانند خواسته‌های شخصی بزرگ‌تر و بیشتری را نسبت به قبل دنبال کنند؟!

.

دوبووار در پاسخ به این سؤال می‌گوید:” همان‌طور که اشاره کردید، من فکر می‌کنم که بسیاری از زنان اعتقاد دارند که الان زمان سازگاری نیست. زنانی که کاملا مرد را رد می‌کنند به این موضوع تنها به‌عنوان یک مرحله موقت مبارزه نگاه می‌کنند. می‌توانیم آن را با موضوع نژادی مقایسه کنیم. گروه بلک پنترس (Black Panther Party) و انقلابیون دیگر سیاه‌پوست آمریکا، هرگونه اتحاد با سفیدپوستان را رد کردند اما اکنون خیلی‌ از آن‌ها از این مرحله عبور کرده‌اند. آن‌ها معتقدند زمانی یک سفیدپوست می‌تواند با آنان همراه باشد که بصورت واقعی با موضع سیاسی آنان هم عقیده باشد. برای زنان نیز همین‌گونه است. زنانی هستند که باور دارند زندگی کردن و یا حتا دوست داشتن مرد به معنای سازش است. و زنانی هستند که معتقدند که هم می‌توان دوست داشت و هم با وی زندگی کرد. اگرچه که فکر می‌کنم من و سارتر (Sartre) موفق بوده‌ایم، اما ما باهم زندگی نکرده‌ایم. ازدواج کردن یه امر فوق‌العاده مهم است. باهم زندگی کردن ممکن است به اختلاف منجر شود و احساس طرفین را تحت تاثیر قرار دهد.