ترس های دختربچه های افغان آن مدرسه خودگران


۴ دی ۱۳۹۲


محبوبه عباسقلی زاده


حرف های شنیدنی و شیرین دانش آموزان ابتدایی یک دبستان خودگران افغان در حاشیه ورامین را دلم نمی آید بگذارم همچنان در آرشیو خاک بخورد.

اواخر بهار ۱۳۸۸ در شرایطی که همه درگیر فضای انتخابات بودیم، باید یک مستند می‌ساختم از مدرسه‌های خودگردان افغان‌ها. یکی از زیباترین تصویرهای این دوره فیلم‌برداری مربوط به سکانس حرف‌های بچه مدرسه‌ای‌هاست.  

مدارس ایران به دانش‌آموزان افغانستانی‌ای که کارت اقامت ندارند اجازه‌ی ورود نمی‌دهد. کودکان افغان بسیاری در ایران زندگی می‌کنند بی آن که کارت اقامت داشته باشند. آنها مکان زندگی خود را انتخاب نکرده‌اند. آنها کودکانی هستند که به اجبار به همراه خانواده‌هایشان به کشور همسایه پناه آورده‌اند.  این کودکان که اکنون در یک مدرسه‌ی خودگردان در حاشیه‌ی ورامین درس می‌خوانند، می‌گویند که مدرسه‌شان را دوست دارند و نمی‌خواهند به مدرسه‌ی ایرانی در میان «غریبه»ها برگردند.

این کودکان هفت هشت ساله که طبیعتا باید فکری جز شادی و بازی در سر نداشته باشند از درد و رنج و آوارگی و زندان والدین می‌گویند. آنها بار زندگی را بر دوش‌های کوچکشان احساس می‌کنند و می‌خواهند زودتر بزرگ شوند که بتوانند در رفع مشکلات خانواده‌شان سهیم باشند.

معلم‌های این مدرسه‌ی خودگردان که به نظر می‌رسد خود نیز افغانستانی هستند، می‌گویند دختران پانزده شانزده ساله‌ای هستند که به دلیل نداشتن کارت اقامت نتوانسته‌اند به مدرسه بروند و آن زمان هم مدرسه‌ی خودگردانی وجود نداشته است. آنها بی‌سواد مانده‌اند و اکنون ناچارند به نهضت سوادآموزی بروند.

وقتی مدرسه را ترک می‌کنم، یکی از دانش آموزان می‌پرسد که آیا باز به دیدنشان خواهم رفت؟