ر‌ها مثل یک بیوه در نپال


۲۹ اسفند ۱۳۹۲


مریم ویولت


رها مثل یک بیوه در نپال درباره قصه زنی است که تحت حمایت یک سازمان حقوق بشری زنان توانسته تبعیض‌های بسیار سخت گیرانه جامعه نپالی علیه بیوه زنان را از سر بگذارند.

این گزارش توسط مریم ویولت در کاتماندو تهیه شده است. «ر‌ها مثل بیوه در نپال» می‌تواند به عنوان نمونه‌ای از تجربه‌های موفق سایر کشور‌ها مورد استفاده فعالان مدنی قرار بگیرد بویژه این روز‌ها که بحث از سر گیری فعالیت‌های مدنی داغ شده است.

ترانس کریپت «ر‌ها مثل یک بیوه در نپال» ساخته مریم ویولت را در اینجا بخوانید:

فعالان مدنی گوینده اول، زن: ‌ شوهرش فوت کرده است و او نگران بوده مبادا کسی به بهانه ازدواج با او، خودش و دخترش را قاچاق کند.

گوینده دوم، زن: ‌ در سن خیلی کم مادرش را از دست می‌‌دهد و پدرش هم مجدداً ازدواج می‌‌کند. در خانه با او بد رفتار می‌‌شود و پدرش او را مورد اذیت و آزار و ضرب و شتم قرار می‌‌دهد.

گوینده سوم، زن: ‌ پدرش؟

گوینده دوم، زن: ‌ بله، او هم نمی‌‌تواند بیشتر از این تحمل کند و به تنهایی به کاتماندو می‌آید بدون اینکه هیچ اطلاعاتی‌ راجع به این شهر جدید داشته باشد. البته احتمالا هم جایی شنیده بوده که در کاتماندو می‌‌تواند کاری پیدا کند یا زندگی برای خود دست و پا کند و به هر حال ساکن کاتماندو می‌شود.

گوینده اول، زن: ‌ در این ماه‌هایی‌ که اینجا گذرانده تمام مدت به موقعیت حال و زندگی‌ آینده خود فکر می‌‌کند. او می‌‌گوید اگر هم به زادگاهش برگردد، آنجا چیزی جز یک خانه کوچک ندارد و الآن برای درمان پسر خود نیاز به پول دارد و دنبال راهی می‌گردد که بتواند او را درمان کند.

گوینده چهارم، زن: ‌ ساختار اجتماعی فرهنگی‌ جامعه نپال طوری است که زنان بیوه را به حاشیه می‌‌راند و زنان بیوه را به دیده تحقیر می‌نگرد و از این رو آینده‌ای‌ هم برای آن‌ها در نظر نمی‌‌گیرد. در اینجامعه مذهبی به زن بیوه به عنوان یک زن بد و مشکوک در کارکردهای اجتماعی نگریسته می‌شود. زمانی‌که یک زن بیوه می‌‌شود مجبور است از باید‌ها و نباید‌هایی پیروی کند که حقوق اولیه انسانی او را پایمال می‌کنند. این بدان معناست که باید در زندگی‌ شخصی خود بسیار محافظه کار باشند، برای مثل آن‌ها باید در تمام طول زندگی خود گیاه‌خوار بمانند و نمی‌‌توانند لباس‌های رنگی بپوشند و مجبورند که لباس‌های تیره بر تن کنند. همچنین در رفت و آمد نیز محدودیت‌های برایشان اعمال می‌شود و افرادی بی‌ هیچ آینده‌ای هستند.

گوینده دوم، زن: ‌ او کار خود را به عنوان یک باربر آغاز کرده و در با همکار و همسر آینده خود آشنا می‌شود. به امید یک آینده خوب با وی ازدواج می‌‌کند و تا چند ماه بعد از ازدواج احساس می‌‌کند که دیگر مشکلی‌ وجود ندارد و آینده خوبی‌ را با هم خواهند ساخت. بعد از مدتی همسرش همیشه مست به خانه می‌‌آید و وی را به باد کتک می‌‌گیرد، حتی زمانی‌که وی فرزند اول خود را باردار بوده است. به هر حال کتک می‌‌خورد، شکنجه می‌‌شود و شوهر هم همیشه یا مست بوده و یا اینکه گاهی اوقات اصلا به خانه باز نمی‌‌گشته است. اولین زایمان و تولد این دختر به سختی گذشته و با وجود مشکلات تنها به بیمارستان می‌‌رود. انتظار داشته شوهرش به بیمارستان برود اما این انتظار بی‌فایده است تا جایی که در پایان هم یکی‌ از همسایه‌ها قبض‌های بیمارستان را پرداخت می‌‌کند و اوا به خانه بر می‌‌گردد. تولد این دختر برای شوهرش شادی‌آفرین نیست.

گوینده چهارم، زن: ‌ ما در جامعه نپال از سیستمی‌ مردسالار پیروی می‌‌کنیم که اولویت‌های آن در جامعه پذیرفته است و بر طبق آن تحصیل زنان هم از اهمیّتی برخوردار نیست. در چنین موقعیتی وقتی زنی ازدواج می‌‌کند و بعد بیوه می‌‌شود مجبور است که امورات خود را به هر قیمتی و با توجه به منابع محدود موجود مدیریت کند. فرصت شغلی‌ برای این دست زنان وجود ندارد، آن‌ها تخصص و یا تحصیلاتی هم ندارند و به هر حال ناچارند که از خود و فرزندانشان مراقبت کنند.

گوینده دوم، زن: ‌ بعد از تولد دختر دوم پدر فوت می‌‌کند و این شرایط را برای مادری که سواد هم ندارد و حرفه‌ای هم نمی‌‌شناسد، سخت‌تر می‌‌کند و عملاً راهی جز تکدی‌گری برای وی باقی‌ نمی‌‌گذارد.

گوینده چهارم، زن: ‌ سازمان زنان برای حقوق بشر، ‌ گروه زنان مجرد دابلیو اچ‌ آر در سال ۱۹۹۴ و تنها به منظور کار در رابطه با زنان مجرد جامعه نپال تاسیس شده است. در ارتباط با حقوق زنان مجرد و بیوه کار خود را در دو سطح پیش برده‌ایم که یکی‌ سطح سیاست‌گذاری و دیگری سطح مردمی است. در سطح مردمی زنان مجرد را از زندگی‌ روزمره و خانه‌های خود بیرون آورده‌ایم و آن‌ها را در گروه‌هایی سازمان‌دهی‌ کرده‌ایم. این تازه شروع کار ما است و تا بحال بیش از هشتاد هزار زن مجرد و بیوه در هفتاد و سه منطقه مختلف در این گروه‌ها عضو هستند.

گوینده دوم، زن: ‌ زنی او را به دابلیو اچ‌ آر آورد. وقتی وارد اینجا شد از نظر روانی‌ و ذهنی‌ خیلی‌ بی‌ ثبات بود. نمی‌دانم چند ماه زندگی‌ خود را با بچه‌ها در خیابان و اطراف معبد گذرانده بود، اما دیگران همه هزینه‌های او و بچه‌ها را در این مدت نأمین می‌کردند و درآمد دیگری نداشته است. به هر حال به دابلیو اچ‌ آر مراجعه کرد و ما نیز فورا از او حمایت کردیم و او و بچه‌ها را اسکان دادیم. چند ماه بعد با توجه به شرایط خاصی که داشت، تصمیم گرفتیم شغلی‌ برای او مهیا کنیم و اکنون نیز دو فرزند وی مشغول به تحصیل هستند.

اینجا مرکز آموزشی چاهاری است که سمینار‌ها و کارگاه‌های آموزشی در آن برگزار می‌‌شود. ما اینجا را گاهی استفاده می‌کنیم و خدمات تغذیه هم ارائه می‌دهیم. اگر شما یک هفته قبل اینجا آمده بودید فرصت این را داشتید که با حدود ۲۰ زن را که در کارگاه‌های آموزشی خیاطی، آشپزی و آرایشگری شرکت کردند ملاقات کنید، این فرصت را از دست دادید!

این‌ها هم نمونه کارهایی که ما در چاهاری انجام می‌‌دهیم. او یکی‌ از دختر‌های زنان بیوه است و برای برگزاری جشن به اینجا آمده است. از آنجایی که اکثر این افراد خانواده‌ای ندارند، اعضای دیگر را خانواده خود می‌دانند و با هم جشن می‌گیرند. شاید شما هم بتوانید در این مهمانی شرکت کنید.

گوینده سوم، زن: ‌ ممنون

گوینده دوم، زن: ‌ و این هم حسابدار ماست که همه سود و زیان‌ها را محاسبه می‌کند.

این هم مکانیست که وقتی دابلیو اچ‌ آر زنانی را از مناطق دیگر به اینجا می‌فرستند آن‌ها را به مدت یک تا شش ماه اینجا اسکان دهیم. ظرفیت این خوابگاه ۳۰ نفر است.
اینجا انواع آموزش‌های مهارتی را فهرست کرده‌ایم که کمی‌ قدیمی است و البته الان تغییراتی کرده است. آموزش خیاطی، ساختن چراغ‌های خورشیدی که نپال به وجود آن‌ها واقعاً نیاز دارد. این عکس مربوط به آموزش دوختن ساری است و داوطلبانی داریم که مسوولیت آموزش را برعهده می‌گیرند. اینجا کارگاه عود سازی است و از آنجا که کشور مذهبی‌ هستیم مردم این گونه محصولات را می‌‌خرند.

گوینده چهارم، زن: ‌درکشور نپال قانونی وجود داشت که طبق آن زنان بیوه تنها در صورت داشتن ۳۵ سال سن از همسر متوفی خود ارث می‌بردند. برای مثل اگر حتی یک زن جوان ۱۷ ساله، همسر خود را از دست می‌داد ناچار بود ۱۸ سال صبر کند تا قادر باشد اموال همسر متوفّی خود را به ارث ببرد. در این مورد اقدام قانونی‌ کردیم و موفق شدیم که این قانون را تغییر دهیم و در حال حاضر زنی‌ که همسر خود را از دست بدهد، در هر سنی می‌تواند از اموال همسر متوفّی خود ارث ببرد و دیگر نیازی به داشتن۳۵ سال سن نیست. همچنین قانونی‌ دیگری در خصوص اجازه دریافت گذرنامه برای زنان وجود داشت که آن‌ها را مجبور می‌کرد برای دریافت گذرنامه رضایتنامه‌ای قانونی‌ از مردان خانواده دریافت کنند. این قانون در مورد مردان و پسران وجود نداشت، در هر صورت در این مورد هم اقدام قانونی‌ کردیم و موفق به تغییر آن شدیم و در حال حاضر زنان و حتی زنان جوان بدون رضایت نامه مردان قادر به دریافت گذرنامه خود و خروج از کشور به دلایل کاری و غیره هستند.

قانون دیگری نیز در جامعه نپالی وجود داشت که مادری را که از همسرش ارث می‌برد مجبور می‌کرد برای فروش سهم‌الارث خود از پسر یا دختر ۱۶ ساله شریک در ارثش اجازه بگیرد. در واقع اگر زنی که اموال مشترکی با فرزند خود داشت مجبور بود برای فروش اموال و دارایی رضایت نامه قانونی‌ از وی داشته باشد در صورتیکه اگر‌‌ همان فرزند تصمیم به فروش اموال می‌گرفت نیازی به گرفتن رضایت نامه از مادر نبود. در این مورد هم اقدام قانونی‌ کردیم و موفق به رفع آن شدیم و این در واقع بزرگ‌ترین پرونده‌ای بوده است که در طول یک‌سال موفق به انجام آن شدیم.

گوینده سوم، زن: ‌ تبریک می‌‌گویم. آیا شما پیامی برای مدافعین حقوق زنان ایرانی‌ که در موقعیت‌های خطرناک و مشابه شما بوده و یا هستند و الان به نوعی قادر به ادامه فعالیت خود در ایران نیستند، دارید؟

گوینده چهارم، زن: ‌مهم‌ترین چیز این است که شما زنان باید برای هر قدم و حرکت رو به جلو همیشه با هم باشید، این مثل کارکرد دست می‌‌ماند، هر انگشت به تنهایی کارخاصی نمی‌‌تواند انجام دهد ولی‌ اگر ما دست خود را مشت کنیم، قدرت خیلی‌ زیادی پیدا می‌‌کنیم. ما باید در مقابل همه موانعی که با آن برخورد می‌کنیم و در همه مبارزاتمان مانند دستان گره خورده با قدرت پیش برویم..