نیاز نواب و ملودی هایش


۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳


علی عظیمی


نیاز نواب، متولد تهران، ساکن فرانسه از هشت سالگی موسیقی را با پیانو آغاز کرده؛  در ده سالگی به هنرستان رفته و هیات ژوری برایش ساز ویولون را انتخاب کرده و دیپلم ویولن گرفته و بعد سه‌تار و گیتار کارکرده است. از سال ۲۰۰۳ به پاریس آمده و ده سال است که به‌عنوان نوازنده پیانو کار می‌کند و به کودکان پیانو و سولفژ می‌آموزد و به‌عنوان آهنگساز گروه تئاتر برای همراهی با رقص و موزیک فیلم آهنگسازی می‌کند. او می‌گوید: نمونه کارهایم را با ویولن و پیانو باکیفیت ابتدایی با واکمن ضبط کردم و به پاریس فرستادم و با اینکه ساز اصلی‌ام ویولون بود، در پیانو قبول شدم. روی اشعار حافظ، شاملو، سپهری کارکرده و برایشان آهنگسازی کرده است. بعد از مدتی تحت تأثیر خانواده‌ی مادری‌اش که همگی اهل هنر بودند، می‌خواسته ویولن سنتی را بیاموزد و نزد دایی‌اش پرویز یاحقی رفته است. پرویز یاحقی (پرویز صدیقی پارسی) که پدربزرگ من استاد حسین یاحقی، دایی او بود، و چون نوازندگی ویولن را از او یاد گرفت، نام هنری یاحقی را برگزید. من از شش سال پیش به‌طور جدی روی صحنه کار خواندن و اجرای ساز را آغاز کردم. با کسانی چون حمیدرضا جاودان، منوچهر نامور آزاد، شاهرخ مشکین قلم و علی عظیمی کارکردم. و در حال حاضر با ارکستر آرش فولادوند کار می‌کنم و برای خانم هشترودی آهنگسازی می‌کنم که نویسنده ست و اکنون شعر فرانسه می‌گوید. الان تقریباً ۲۰ قطعه موسیقایی دارم که شامل ۳ پروژه می‌شود پروژه اول حافظ، پروژه دوم احمد شاملو و پروژه سوم آهنگ‌های پراکنده که آهنگ «رفت و گذشت» از همین پروژه آخر است. آهنگ «رفت و گذشت» تجربه‌ی زندگی من با یک آدم است که تمام جملات و تمام کلمات این آهنگ تجربه‌ی سه سالی ست که من زندگی کردم و هیچ از آن نفهمیدم. سیستم آهنگ‌سازی من درواقع این‌طور است که من در خانه یا خیابان که هستم یک سری ملودی به ذهنم می‌آید و همان لحظه سعی می‌کنم با موبایل یا مداد یا به طریقی ثبتش کنم. یا اگر جمله‌ای، کلمه‌ای به ذهنم می‌آید می‌نویسم و بعدها شاید پنج سال بعد می‌بینم آن جمله به این آهنگ می‌خورد و کار شکل می‌گیرد. «رفت و گذشت» دقیقاً همین‌طور بود. روی یک آهنگ افریقایی زمزمه کرده بودم. شاید سال ۲۰۰۰ میلادی ضبط اش کرده بودم و خاک می‌خورد. زمانی که من در یک زندگی سخت بودم در طی این سه سال باعث شد یک سری جمله‌ها بیاید و احساساتم را بنویسم و بعد دیدم چه جالب! این‌ها هم‌قافیه است. یه کار دیگر هم برای موزیک فیلم شروع کردم برای آقای محمدرضا کلانی، نه آهنگ‌سازی؛ اما سعی می‌کنم موزیک محیط را خلق کنم و بسازم. نمی‌دانم ده سال دیگر کجا هستم. ممکن است اینجا باشم یا جای دیگری. اما تنها کاری که بلدم این است که موزیک کارکنم، ساز بزنم، بخوانم، حال کنم، زندگی کنم … تنها کاری که بلدم همین است. دلم می‌خواهد بخوانم و صدایم را همه بشنوند. ایرانی، فرانسوی، افغانی، امریکایی … فرقی ندارد فقط دلم می‌خواهد وقتی آدم‌ها نشسته‌اند و غذایی می‌خورند گپی می‌زنند این را گوش بدهند و حالش را ببرند. من همین را می‌خواهم. گزارش شنیدنی و صمیمی‌ای که در فیلم می‌بینید حاصل گفت‌وگوی علی عظیمی با نیاز نواب است در برابر دوربین زنان تی وی: