اهل غرق


۱۷ مرداد ۱۳۹۳


محبوبه عباسقلی زاده


داستان خوانی منیرو روانی پور ؛ گزیده اهل غرق: «بغضی در گلوی مه‌جمال شکست. مرد دریایی می‌گریست. تمام جهان بی‌حضور زمین و آدمی برایش غربت‌کده‌ای بیش نبود. نه، نمی‌خواست به دریا برود. نمی‌خواست با ساکنان دریا مأنوس شود و می‌دانست که حتی اگر کشته شود، تن آبی‌اش را خاک به امانت نمی‌گیرد. تقدیر او که آبی-آدم بود، که مادری از اهل دریا داشت و پدری اهل غرق، جور دیگری رقم خورده بود. مه‌جمال می‌گریست. دست‌هایش را به جانب دریا بلند کرده بود و مادر آبی‌اش را صدا می‌زد.»
تنها عشق می‌تواند آدمی را از خانه و کاشانه‌اش آواره کند و تنها خاطرهٔ مرد ماهیگیری رعنا می‌تواند آبی دریایی کوچکی را از دریا جدا کند، تا آنجا که روی زمین سنگلاخی خشک بسُرد و درد و رنج زمین را نادیده بگیرد.»
«آدمیان روی زمین تاروپود یکدیگرند و هرگز هیچ‌کس نمی‌تواند زمینی باشد، گوشهٔ عزلت بگیرد و در قلمرو سرنوشت دیگری دخالت نکند … ناخواسته درگیر می‌شوی. دستانت آلوده به خون آدمیانی می‌شود که می‌توانستی آنان را دوست بداری.»
منیرو روانی پور، راوی قصه‌ی زندگی مردم جفره است در این داستان هم. او افسانه‌ها، طلسم‌ها و اعتقادات این مردم را که آمیخته با زندگی آن‌هاست به‌خوبی به تصویر می‌کشد.
خانم روانی پور می‌گوید که بعد از نوشتن این داستان مجبور شده خودش را پنهان کند: «طبق معمول این‌قدر فحش و فضیحت نصیبم شد که مجبور شدم خودم را قایم کنم. معدود کسانی بودند از اهل‌قلم و اندیشه که جرئت کردند بگویند این کتاب، کتابی ست که خواهد ماند. نقد نجف دریابندری و یادداشت آقای میر علایی خیلی کمک کرد.»
تصویری از رمان «اهل غرق» را با اجرای نویسنده‌اش در زنان تی وی تماشا کنید: