زندگی و اعتراض؛ گفت‌وگوی مسیح علی‌نژاد با یکی از زنان قربانی اسید پاشی


۶ آبان ۱۳۹۳


مسیح علی نژاد


تعدادی از زنان در مهر ماه سال ۱۳۹۳ در اصفهان مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفتند. این حمله‌ها با فاصله کمی از سخنان سید یوسف طباطبایی‌نژاد، امام جمعه موقت اصفهان مبنی بر لزوم استفاده از «نیروی قهریه» در برخورد با «بدحجابی» اتفاق افتاد. مردم اصفهان در اعتراض به تبلیغ برای ایجاد محدودیت برای زنان و صدور مجوز از تریبون‌های رسمی برای دخالت در حوزه شخصی زندگی زنان به خیابان‌ها آمدند و با سر دادن شعارهایی صریح، خواستار توقف ترویج خشونت با عنوان امر به معروف و نهی از منکر شدند. در این حال، همزمان در روز سی‌ام مهرماه گروهی از فعالان حقوق زنان به همراه تنی چند از قربانیان اسید پاشی با در دست داشتن پلاکاردهایی در مقابل مجلس شورای اسلامی حاضر شدند و ضمن اعتراض به ترویج رسمی خشونت علیه زنان خواستار لغو قوانین ضد زن و توقف طرح «حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر» از سوی مجلس شورای اسلامی شدند.
زندگی و اعتراض، موضوع گفت‌وگوی مسیح علی‌نژاد با معصومه عطایی، زنی است که در یازدهم شهریورماه سال ۱۳۸۹، از سوی پدرشوهر سابقش مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفت، چرا که به خواست پدرشوهرش مبنی بر بازگشت به زندگی قبلی‌اش نه گفته بود. او در ‌‌نهایت در قبال گرفتن حضانت فرزندش رضایت داد و از قصاص مجرم گذشت کرد. خانم عطایی یکی از قربانیان اسیدپاشی است به همراه فعالان حقوق زنان ایران در اعتراض به حملات اسیدی به زنان در اصفهان به مقابل مجلس شورای اسلامی رفته بود.
معصومه عطایی با بیان اینکه «هیچ کس مثل من و خانواده‌ام حال قربانیان اسیدپاشی اصفهان و خانواده‌هایشان را درک نمی‌کند» می‌گوید که برای ابراز همدردی با آن‌ها در مقابل مجلس حاضرشده است. او می‌گوید: وضعیت یک قربانی اسیدپاشی و خانواده‌اش وحشتناک است. اسیدپاشی جنایت و حتی بالا‌تر از جنایت است که قانون بازدارنده‌ای برای آن وجود ندارد و همین‌که محکومیتی برای این جرم وجود ندارد، خودش تحریک کننده است که شخص مهاجم دست به چنین کاری بزند.
او تأکید می‌کند که حضورشان در مقابل مجلس برای تأکید بر برقراری امنیت و اعتراض نسبت به قوانینی که علیه زنان وجود دارد و اعتراض به تفاوت‌های زن و مرد از نظر قانون بوده است و اضافه می‌کند: هزینه‌های درمان آسیب‌دیدگان اسیدپاشی بسیار سرسام‌آور است. ضروری است که یک تیم پزشکی برای هر یکی از آسیب‌دیدگان تشکیل و هزینه‌های درمان آن‌ها تأمین بشود که دست کم بتوانند درمان‌های اولیه را انجام بدهند.
معصومه با بیان اینکه اعتراض‌کنندگان به حادثه اسیدپاشی‌های اصفهان در تهران بسیار کم بود، می‌گوید: کافی است هر کسی یک لحظه خودش را جای ما آسیب‌دیدگان اسیدپاشی بگذارد تا بداند اعتراضش در اصلاح قوانین چقدر ضروری است.
او با ابراز خوشحالی از واکنش وسیع مردم اصفهان و همراه بودن مردان با زنان در این اعتراض‌ها می‌افزاید: قوانین این‌قدر سرسری است که کسی به خود اجازه بدهد حتی به اسیدپاشی فکر بکند؛ در حالی که اگر قانون به اندازه کافی بازدارنده بود کسی به خود جرات نمی‌داد دست به چنین جنایتی بزند، اما متأسفانه این طور نیست.
این قربانی اسیدپاشی با تأکید بر این‌که از میان مسئولان کسی به درد او توجهی نکرده و حتی نتوانسته تا کنون با مسئولی دیدار کند، توضیح می‌دهد: با گذشت زمان درد و سوختگی بیشتر می‌شود. وقتی رسیدگی پزشکی در روزهای اولیه به‌درستی انجام نمی‌شود فاجعه بد‌تر و بد‌تر می‌شود و متأسفانه بسیاری از پزشکان این را نمی‌دانند. مثلاً خود من بعد از اسیدپاشی مدتی چشم چپم بیست تا سی درصد بینایی داشت ولی به خاطر درمان سرسری و بی‌اطلاعی پزشکان، به‌کلی بینایی‌ام را از دست دادم.
او تأکید می‌کند: وقتی چنین اتفاقی می‌افتد سلسله خانواده را از هم می‌پاشد. مثلاً پدرم زیر بار هزینه درمان من ورشکست شد. دائم باید راه شهرمان تا تهران را همراه من می‌آمد، یکی از پسرم مواظبت می‌کرد و کل روند زندگی خانواده مختل می‌شد. و یا مثلاً درباره حضور خودم در اجتماع، من تا یک سال صورتم را می‌پوشاندم و معذب بودم، اما بعد فکر کردم چرا من باید چنین کنم؟ من که تقصیری ندارم! وقتی مردم با چنین خبری در روزنامه‌ها مواجه می‌شوند خیلی ساده از آن می‌گذرند در حالی که این فقط یک خبر نیست که برای دیگران اتفاق افتاده، و ممکن است روزی برای خوانندهٔ خبر نیز اتفاق بیفتد.
کنار آمدن با این شرایط خیلی سخت است. زندگی‌ای که یک انسان داشته به کلی نابود می‌شود و همه چیز باید از صفر شروع شود و این اصلاً کار ساده‌ای نیست.
او درباره نصف بودن دیه زنان در قوانین ایران و اینکه برای گرفتن حضانت فرزندش مجبور شد رضایت بدهد، می‌گوید: وقتی می‌بنیم قربانیان این حادثه اغلب زنان و دختران جوان، اغلب ۲۳ تا ۳۵ سال هستند، گاهی دلم خواسته که ای‌کاش زن نبودم تا راحت‌تر زندگی کنم. چراکه احساس می‌کنم همهٔ محدودیت‌ها و محکومیت‌ها برای من است. وقتی در دادگاه حضور پیدا می‌کردم و نتیجه‌ای نمی‌گرفتم، گاهی فکر می‌کردم نکند مجرم منم که زن هستم، چرا که جوابی نمی‌گیرم.