خ مثل خدا ، ج مثل جوجه


۲۰ بهمن ۱۳۹۳


مقداد شمس


خ مثل خدا ، ج مثل جوجه. خ مثل خدایی که در نقاشی‌هاست. در شعرهاست. در دعاها و درس‌های مدرسه است. در قلب بچه‌هاست. همه‌جا هست. مواظب ماست. مواظب این جوجه‌هاست در خانه تازه: شهر تازه؛ زندگی تازه.

ج مثل جوجه. مثل همین جوجه‌های چشم‌بادامی کم‌توقع. بچه‌های باهوش و پرانرژی افغان که زندگی در کشورشان چنان سخت است که به زیستن در شرایط خیلی سخت با حقوق اجتماعی ناچیز در ایران تن می‌دهند. بچه‌های افغان که در ایران زندگی می‌کنند، اما هرگز پاسپورت ایرانی نمی‌گیرند. اگر بیمار بشوند دفترچه بیمه و خدمات ارزان‌قیمت پزشکی ندارند. خیلی از آن‌ها حتی کارت اقامت در ایران را ندارند؛ یا آن‌ها که دارند هیچ معلوم نیست  آیا اقامتشان برای سال بعد هم تمدید خواهد شد یا نه.

خ مثل خدای دختربچه‌ها و پسربچه‌های افغان که بر اساس قانون و بخشنامه، حق ورود و تردد در خیابان‌های برخی از شهرها و استان‌های ایران را ندارند. اجازه ورود به پارک‌ها و سوارشدن بر تاب‌ها و سرسره‌های برخی از شهرها را ندارند. حق خریدن آب‌نبات و شکلات از سوپرمارکت‌های برخی از شهرها  و استان‌های ایران را ندارند.
ج مثل این جوجه‌های شاد و بازیگوش که از خانه و محله‌ی کودکی‌شان دورمانده‌اند. مجبور به مهاجرت شده‌اند. پرتاب شده‌اند به یک دنیای تازه که چندان هم با آن‌ها مهربان نیست. در وضعیتی بحرانی زندگی می‌کنند. کنارشان زندگی‌های لوکس و رنگارنگ جریان دارد؛‌ خانه‌های مجلل؛ ماشین‌های لوکس؛ اما سهم آن‌ها تنها نگاه کردن است و گاهی آویزان شدن به پنجره‌ی برخی از این ماشین‌ها و التماس برای خرید یک بسته چسب زخم؛ یک جعبه دستمال‌کاغذی؛ یک شاخه گل. کودکانی که در شهرهای بزرگ و مدرن زندگی می‌کنند. اما آن‌ها نمی‌دانند سینما کجاست؛ کافی‌شاپ چیست. همین جوجه‌های بازیگوش که در شرایط سخت زندگی می‌کنند، اما شادی را از لابه‌لای سختی‌های زندگی کشف می‌کنند؛ می‌خندند. مدرسه می‌روند و شعر می‌خوانند.

مدرسه چه درس‌های سختی دارد گاهی: خ مثل خدا؛ ج مثل جوجه