داستان‌خوانی منیرو روانی پور؛ نازلی


۲۵ فروردین ۱۳۹۴


محبوبه عباسقلی زاده


مجموعه داستانی نازلی نوشته‌ی منیرو روانی پور را نشر قصه چاپ کرده است. مجموعه‌ نازلی شامل سه داستان است که شخصیت اصلی هر سه داستان زن هستند. رعنا، شیوا و نازلی. اما از این میان داستان رعنا، داستانی است که کسانی که به حق و حقوق زنان فکر می‌کنند، یا فکر می‌کنند که فکر می‌کنند باید آن را بخوانند و ببینند یک نویسنده‌ای که سال‌ها قبل از خودشان شروع کرده به کار کردن، زندگی کردن و تقلا کردن، درباره‌ی وضعیت زنان و روابط بین خانم‌ها و آقایان چه نوشته و چه می‌گوید:

.

خودت را آراسته بودی رعنا. برای من؟ میز را چیده بودی رعنا. برای من؟ تنهایی؟ بله تنها بودم. فورا بر خودت مسلط شدی. خطوط چهره‌ات اما در هم بود. سکوت بره‌ها را نشانم دادی، دستانم رعشه گرفت، وانمود کردم که عصبانی‌ام. گفتم این فیلم توهین به حیثیت انسانی است. گفتم به قیمت شنیع‌ترین کارها و ترویج درنده‌خویی و آدم‌خواری جیبشان را پر پول می‌کنند. تو گفتی «اوکی اوکی». گفتم فیلم دیگری بگذار. فیلمی که به حال و هوای من جور باشد و تو سکوت بره‌ها را برداشتی و عشق در بعد از ظهر را گذاشتی. وانمود کردم که آرام شده‌ام، سرم را روی بازویم گذاشتم و روبه‌روی تلویزیون، روی کاناپه دراز کشیدم. نگاهم کردی، ته چهره‌ات غصه‌ای نشست و گفتی تو خیلی رمانتیکی اصلا فکر نمی‌کردم. کش و قوسی به بدنم دادم، لبخندی رخوتناک زدم و گفتم شاید. فیلم که تمام شد زمان خوبی بود که از او حرف بزنم، از او که تو نامش را دوست صورتی گذاشته‌ای و تو مشتاق با چشمانی لبریز از موج تمنا و حسرت گوش می‌دادی و او را می‌دیدی. مردی بالابلند که موی سیاه پرپشتی دارد و چشمانی قیرگون. مردی که ساز می‌زند و کاسه‌ی سه‌تار می‌سازد. مردی که نسبش به عارفی می‌رسد که روزگاری سازی را زیر عبایش پنهان کرد و به طواف کعبه رفت.
.
و به تو گفتم از لحظاتی که با او در تاکستان‌های رضاییه از تاک‌ها انگور نوشیده‌ایم، انگورهای یاقوتی و، و شب دور از چشم دیگران در دریاچه‌ی رضاییه غلت و واغلت زده‌ایم و تو همچنان نگاهم می‌کردی، با حسرت، و سرانجام سرت را تکان دادی و گفتی با این کسی که در کنارت داری چطور مشکل بی‌پولی تو را می‌تواند افسرده کند؟ گفتم چون نمی‌خواهم دستم را پیش او دراز کنم. و تو گفتی اوکی می‌فهمم و نفهمیدی …
.
خانم روانی‌پور توضیح می‌دهد: داستان رعنا به شکل خاطرات نوشته شده است. راوی نویسنده است. یک نویسنده‌ی فقیر است که با خانمی پولدار دوست می‌شود. بازی بین تخیل و پول است، سر یک مرد خیالی.