بدن های دستکاری شده در قاب


۵ تیر ۱۳۹۴


مریم ویولت


بدن‌های دستکاری شده در قاب

.
هانا استارکی، عکاس و مدیر هنری بریتانیایی، متولد سال ۱۹۷۱ است. او در دانشگاه نیپیر شهر ادینبرگ (ادینبرو) پایتخت اسکاتلند، عکاسی و فیلم‌سازی خواند و سپس در «رویال کالج هنر» لندن تحصیل کرد. او اکنون در لندن کار و زندگی می‌کند.
.
 بدن‌ های دستکاری‌شده در قاب، عنوان نمایشگاهی است که او در لندن برگزار کرده و در آن به موضوع زنان و تبلیغات کالاها پرداخته است.
هانا می‌گوید: بدن زنان همیشه برای فروش کالاها مورداستفاده قرارگرفته است. دروغ شاخدار این است که اگر یک زن آن‌طور خاص به نظر بیاید همه‌ی درها به رویش باز می‌شود، ولی این‌همه‌ی ماجرا نیست!
.
هانا توضیح می‌دهد: وقتی از من خواسته شد که این نمایشگاه را برگزار کنم، باید یک دوره تاریخی خاص از دهه ۷۰ تا ۹۰ میلادی را پوشش می‌دادم که با من ارتباط ویژه دارد. من متولد دهه ۷۰ هستم. تمام آثار این نمایشگاه منتخبی از آرشیو فرهنگستان هنر بریتانیا هستند. این آثار برای عکاس‌هایی که کار تبلیغاتی نمی‌کنند دارای اهمیت ویژه و زیربنایی است. این آثار نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری تاریخ تصویری و عکاسی ایفا کرده‌اند. عکاسی از دهه ۷۰ تا ۹۰ میلادی دست‌خوش تغییرات بنیادین شد. از عکاسی مستند در دهه ۷۰ شروع شد و بعد آثار فمینیستی زیادی در همین دهه و دهه ۸۰ خلق شدند و سپس عکاسی وارد دنیای هنر شد و از قیدوبندهای پیشین آزاد شد. امروز کسی نیست که هوش بصری لازم برای کشف مفهوم واقعی یک تصویر را نداشته باشد. چیزی که من نمی‌پسندم، سودآوری بالای تبلیغات است که دریافت از خود و اعتماد به‌ نفس دختران و پسران جوان را از بین می‌برد. این نتیجه‌ی تعریف محدود و دست‌نیافتنی از زیبایی است که در این تبلیغات به خورد جوانان داده می‌شود.
.
او تأکید می‌کند: من عاشق زن بودنم هستم. این عالی است که کسی خوش‌لباس و جوان باشد و همه‌ی این کارها را انجام بدهد، اما من نمی‌خواهم با من مانند یک شیء (اُبژه) رفتار شود. الان در ۴۳ سالگی به خوبی می‌دانم که شیءوارگی مرا توانمند نمی‌کند. من فکر می‌کنم فرهنگ تصویری ما در حال تحلیل رفتن است. چه موزیک‌ویدیو باشد و چه تبلیغات. ذهن ما را با مزخرفات پر می‌کنند. مزخرفاتی درباره کمال‌گرایی و اینکه ما به‌جای هوشمان با ظاهرمان ارزش‌گذاری می‌شویم. من می‌توانم ببینم که زبان تصویری به‌کار گرفته‌شده در بسیاری از این تبلیغات مانند محصولات American Apparel از پورن آمده است. مشکل پورنو‌گرافی، دسترسی آسان نوجوانان به آن است. من واقعاً نگران آثار مخرب پورن بر روابط دختران و پسران هستم. به نظرم تبلیغاتی مانند American Apparel در حال عادی‌سازی این مسئله هستند و می‌گویند ایرادی ندارد. ما شست‌وشوی مغزی داده‌شده‌ایم تا فکر کنیم کافی نیستیم و از زنان و مردانی که در تبلیغات می‌بینیم چیزی کم داریم. باآنکه می‌دانیم تبلیغات چیست، طبیعی است کمی هم گیج بشویم. چون زبانی که تبلیغاتی مانند American Apparel با آن ساخته‌شده‌اند بر ضمیر ناخودآگاه مخاطب بسیار تأثیرگذار است. به نظر می‌آید که شرکت‌ها به‌محض کاهش میزان سودآوری، دست به ساخت تبلیغاتی ازاین‌دست می‌زنند.
.
به گفته‌ی او دهه ۷۰ میلادی، دوران غیررسمی تبعیض جنسیتی بود. تبعیضی که آن‌قدر عادی‌سازی شده بود که تقریباً متوجه آن نبودیم. به‌جز زنان بسیار شجاعی که در مقابل تبعیض جنسیتی ایستادگی و مبارزه کردند. ولی در عین حال دهه ۷۰ بیگناهی خاص خودش را هم داشت. جالب اینجاست که وقتی برهنه‌گرایی در تبلیغات دهه ۷۰ را بررسی می‌کنید بیشتر حول محور طبیعت‌گرایی است آنها توانسته بودند گروه وسیعی از مصرف‌کنندگان را به شکل مسئولیت‌پذیرانه‌تری پوشش بدهند.
.
وقتی فرهنگ LAD در دهه ۹۰ میلادی شروع شد، مجله‌هایی مثل Loaded یا FHM یا Nusts این قبیل مجلات قبلاً در فروشگاه‌ها دور از دیدرس کودکان بودند، اما به‌مرور به‌عنوان مجلات «سبک زندگی» به طبقات جلویی منتقل شدند. به نظر می‌آمد عرضه آن مجلات در پیشخوان سوپرمارکت‌ها به‌قصد عادی‌سازی این سبک و روش جدید زندگی بود. روشی که مثل همه حقه‌های قدیمی، قصدش در ظاهر توانمندسازی زنان بود ولی در عمل چنین نمی‌کرد. آنها به‌نوعی ایده‌ی برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان را به نفع خودشان مصادره به مطلوب کردند. ناگهان این‌طور به نظر می‌آمد که ایرادی ندارد خودت را عرضه کنی؛ و این طرز تفکر، فتوشاپ و روتوش تصاویر را با خود به همراه آورد. و در چشم بر هم زدنی، کسانی پشت دوربین بودند و یک عده روتوش‌کار هم مشغول اصلاح عکس‌ها. نوعی بازآفرینی از واقعیتی که پیش رویشان بود، یا در اصل، بازآفرینی نظر خودشان درباره مفهوم زنانگی. روتوش استاندارد برای کار مد یا تبلیغات این است که سینه‌های زنان بزرگ‌تر، کمرشان باریک‌تر و چشم‌هایشان درشت‌تر شود.
.
این تصویری است که به خورد ما داده‌شده است. حقیقت این است که چنین بدنی وجود خارجی ندارد. ما به‌اندازه لازم با دید انتقادی به تصاویر پیرامونمان نگاه نمی‌کنیم و مورد پرسش قرارشان نمی‌دهیم. تصاویر از کنار گوش ما رد می‌شوند و این حقیقت از همیشه روشن‌تر است که ما به بدن‌های دست‌کاری شده عادت کرده‌ایم. بدن‌هایی که برای فروش بیشتر اجناس مورداستفاده قرار می‌گیرند و چنان برایمان عادی شده‌اند که دیگر متوجه آنها در فرهنگمان نمی‌شویم. ما امروز داریم شکل انسان‌ها را تغییر می‌دهیم تا با ایده روتوش کارها از تصویر یک زن ایده‌آل همخوان بشود. تصویری که وجود خارجی ندارد. این واقعاً دیوانگی است!