کبری و ژئوپولیتیک خاورمیانه


۹ مهر ۱۳۹۴


مریم ویولت، میثم ارشدی


سنگ آسیاب خانگی می‌چرخد. گندم‌ها را آرد می‌کند. خمیر می‌زند. نان می‌پزند. قوت لایموت. کنارش پنیری است آغشته به طعم زندگی. دسترنج زنانی که از هیچ ِ کویر زندگی می‌سازند.

.

هر کدامشان چند گوسفند دارند. شیر روزانه‌ی گوسفندان که به جایی نمی‌رسد. حیوان ها را با هم نگهداری می‌کنند. قرار گذاشته‌اند شیر، هر چند روز یک بار از آنِ یکی‌شان باشد تا ماست و پنیر بسازند و زندگی بچرخد. می‌چرخد هم.

.

این‌ها اقتصاد نخوانده‌اند، اما سیستم مشارکتی اقتصادی را بلدند. زندگی بهشان آموخته است. زنان روستا در واقع یک شرکت تعاونی راه انداخته‌اند. هر کس گوسفندش را در سطلی، کاسه‌ای، قابلمه‌ای می‌دوشد و برای کسی که نوبتش است می‌برد. شیرها را روی هم می‌ریزند و به اصطلاح «یک کاسه» می‌کنند. محصولات گوسفندانشان را نوبتی می‌سازند و مصرف می‌کنند.

.

کبری جوانی‌اش را پای نگهداری از پدرش گذاشته است. بعد از فوت مادر و جوانمرگ شدن برادر دلش نیامده پدرش را تنها بگذارد. «شوهر کردن» یعنی رفتن به خانه‌ی مردی دیگر و تنها گذاشتن پدر؛ کبری بختش را این طور انتخاب کرده که خواستگارها را جواب کند و در کنار پدر بماند. او یکی از «شیرپیما»یان است و به ما نشان می‌دهد که چگونه پنیر مَشکی درست می‌کند، چگونه گندم آرد می‌کند و نان می‌پزد و چگونه می‌شود در عصر سیمان و آهنگ و سنگ، این طور رها و ساده زندگی کرد.

.

و اما مسجد خانه امنی است که کبری و زنان و مردان روستا در آن به شکرانه آنچه دارند و ندارند، با خدایشان خلوت می‌کنند. هر چند شاید سخنان خطیب رسمی مسجد چندان به کار مردمان دلپاک روستا نیاید و گره‌ای از درد دل کبری نگشاید.