پرستو فروهر و بازخوانی پرواز پروانه ها


۲۸ اسفند ۱۳۹۴


مریم ویولت


پرستو فروهر پاییز هر سال به ایران سفر می‌کند تا یکم آذر ماه مراسم یادبود قتل آنها را که در خانه‌شان صورت گرفت برگزار کند. او در لندن نمایشگاهی شامل یازده اثر قدیمی و جدیدش به نام «بازخوانی تخیل»‌ را برگزار کرد که در گالری «پای آرت‌وورکس»  برگزار شد. این فیلم گزارشی از این نمایشگاه و گفت‌وگوی صمیمی و در عین حال جدی زنان تی وی با اوست.

او می‌گوید «سیاست‌ها در ایران تغییر کرده و مثل سابق ممنوعیت برگزاری مراسم والدینم را به وضوح اعلام نمی‌کنند، واژه‌ی ممنوعیت را به کار نمی‌برند و می‌گویند شما آزادید، اما می‌گویند ما هم آزادیم که نگذاریم کسی به این مراسم بیاید. امسال هم آدم‌های زیادی که هر سال برای یادآوری این جنایت‌ها و خواست دادخواهی می‌آمدند، آمدند اما باز هم نتوانستند به خانه‌ی ما راه پیدا کنند. با این حال من و چند نفر در خانه و عده‌ای نیز در بیرون از خانه توانستیم اعتراض هر ساله به نقض حقوق بشر را نشان بدهیم.»
«این نمایشگاه یک مجموعه‌ای از کارهای کمی قدیمی‌تر و کارهایی که خیلی جدید هستند و جایی نشان نداده‌ام. چند سال است که این موتیو پروانه را کار می‌کنم که تقریبا در همه‌ی فرهنگ‌ها وجود دارد. در فرهنگ ما پروانه سمبل لحظه‌ی قربانی کردن خود برای دستیابی به اوج زیبایی است. در مسیحیت پروانه نشان لحظه‌ی عروج مسیح است. در یونان قدیم پروانه واژه‌ای است که هم‌واژه با روح انسان است و البته برای من پروانه مفهوم شخصی خاصی هم دارد. پروانه نام مادر من است و وقتی یک اتاقی پر از پروانه می‌شود، برای من انگار نشانی از حضور زیبای اوست.»
«همزمانی دو دریافت متضاد به نظر من لحظه‌ای است که مخاطب احساس مسئولیت می‌کند، شناخت پیدا می‌کند و به فکر فرو می‌رود که آنچه از دور می‌دیده و اکنون از نگاه نزدیک می‌بیند، تفاوتی دارد و دیدن و آگاه شدن به عنوان یک پروسه خودآگاه اتفاق می‌افتد.»
«یکی از کارهای من که بسیار هم به نمایش گذاشته شده است، کاری است با چهار پنل از وسط یک چادر سیاه پر نقش و نگار مجلسی که تکه‌ای از بدن بیرون آمده و شکل اروتیکی دارد و با این که یک دست است، ذهن مخاطب را به چالش می‌کشد که این چیست که من دارم می‌بینم چرا که تمام آن پتانسیل اروتیک را از خودش ساتع می‌کند و مخاطب از خود می‌پرسد این چیست که من دارم می‌بینم.»
«زندگی و تحصیل در ایران و آلمان به پرستو فروهر این امکان را داده است که با زاویه‌ی دورتری به خیلی چیزها نگاه کند و از نگاه خود به بازخوانی آنها بپردازد.»
آنچه برای پرستو فروهر جذاب است در فرهنگ آلمانی و در مورد خودمان نمی‌توان این حرف را زد این است که «آلمانی‌ها نسبت به تاریخ خود با مسئولیت نگاه می‌کنند. مثلا فاشیسمی که به طور وحشتناکی آزادی انسان را به نابودی کشیده، امروز روشنفکری آلمان مسئولیت تاریخی خود را نسبت به آن وقایع خیلی بیشتر به دوش می‌کشد نسبت به خیلی کشورهای دیگر از جمله کشور ما که پروسه‌ها بیشتر در فراموش کردن اتفاق می‌افتد تا به یادآوردن.
او می‌گوید: نگاهی که من به نقش و نگار دارم، برای بازخوانی و پیدا کردن این است که چطور نقش و نگار بسیاری از خشونت‌ها را می‌پوشاند و فضایی به وجود می‌آورد که هر آنچه خارج از هارمونی آن نقش و نگار است دارد نظم آن را به هم می‌زند. ساختارهای توتالیتر این خاصیت را دارند که می‌خواهند همه چیز را شکل بدهند و هم‌شکل کنند و هر چیزی را که به صورت فردی خارج از آن قواعد قرار بگیرد می‌خواهند سرکوب کنند. نقش و نگار هم می‌تواند این خصلت را داشته باشد.»
« سینمای شصتی کار دیگر او در این نمایشگاه است که شامل یک‌سری کتاب‌هایی است که مخاطبان در حالی که آن را ورق می‌زنند، شاهد وقایعی می‌شوند که وقتی با دست خود آن‌ها را ورق می‌زنند دیگر حالت بیننده‌ی از دور بودنشان زیر سوال می‌رود و درگیر این موقعیت می‌شود که بالاخره موضع من در این جا چیست؟»
«گاهی سرنوشت بارهایی به دوش آدم می‌گذارد که یا باید آن را به‌خوبی با خودش بکشد یا با خودش راحت نخواهد بود و برای من این طور است. وقتی تلاش می‌کنم و این کارهایی را که انجام می‌دهم برای پس گرفتن انسان بودن خودم است در شرایطی که تحلیل‌ها و فشارها از بیرون خیلی زیاد است.»